تبليغاتX
یه مشت تخمه
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد
به نام کسی که هممون خیلی دوستش داریم

سلام ! من امروز خیلی پر انرژی ام و قراره که بترکونم .

۱) والیبال قهرمانی جوانان ایران در عین شگفتی و شایستگی به مدال برنز دست پیدا کرد .

۲ ) امروز مدرسمون شروع شد و ما در حالی که دیگه برامون مهم نبود هرکی تو دلش دنبال چه درسی میگرده که افتادیم سوار اتوبوس شدیم و خود را در آغوش علم و ادب(مدرسه) انداختیم . باورتون نمیشه اشک بود که سرازیر شده بود مخصوصا وقتی که فهمیدیم کلاسها ۲تا شده و ما عربی داریم . .ساعت ۱:۳۵ تعطیل شدیم .در حالی که همه به دنبال راهی میگشتن تا زودتر به خانه هاشون برسن من سر یه ربع راه ۱ ساعته رو طی کردم و۵ دقیقه ی اول بازی رو ندیدم و بهتر که ندیدم .اصلا خوش به حال هرکی که نیمه ی اول رو ندید . ۲تا گل مفت با دفاع واقعا ناپدید و دروازه بانی محشر . ولی نیمه ی دوم بد نبود ولی این تیمی نیست که ما بهش برای قهرمانی دل بستیم . ولی من امیدوارم شما هم امیدوار باشید .

حالا برای اینکه زیاد هم حالتون گرفته نشه یکی از ۲ گل ایران در نیمه ی دوم رو ببینید .

 خدایا ایران قهرمان شه . آمین                                                                                              

 خوب دیگه من میرم.     

 خدای مهربون یار و نگه دارتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:8  توسط لاله  | 

سلام حالتون چطوره؟ من بالاخره اومدم.

جام ملتها شروع شده و من سرم شلوغه . نیست تیم ملی تمریناشو با من هماهنگ میکنه واس خاطر همین . لادن بی شعور (این ربطی به شماها نداشت )

دیگه اینکه در پی تخریب حموم خانه و اسگل شدنمان توسط کاشی کار ما خانواده ی 6 نفره هم اکنون برروی یک نصفه فرش 12 متری به زندگی (؟) خود ادامه میدهیم . و من تصمیم گرفتم بعد از فینال (فاینال) برم و به قول یه آدم بی شعور چاتر بشم در خانه ی .....

1)       بخت

2)   خاله اینا

3)   رونادینهو (همونی که توالتشون به ساحل راه داره)

4)   هیچ کدام

شما باید عدد مورد نظر خود را به شماره ی 300090 sms کنید به 4نفر از برندگان از طرف شرکت سارا جوایزی داده خواهد شد .نفیس ترین آن دو سال خرحمالی در شرکت و در سر آخر 100 تومن پول وروزی یک دلستر است. بگذریم . فردا ایران با ازبکستان بازی داره و خدا کنه که ببره و والیبال جوانان هم که گل کاشت چون حوصله ندارم بگم نشریف ببرید تو وب مرده شوران و از اونجا اطلاعات تکمیلی را بدست آورید.

کاری ندارین؟

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:26  توسط لاله  | 

به نام خدا

یادم نمیره ۲هفته پیش بود .متخصص ها جوابش کرده بودن .شب بود ومن خواب .از فرط تشنگی از خواب بیدار شدم بلند شدم تاغذایی بخورم .اما دیدم چراغ حال روشنه وصدای پچ پچ میاد .صدای بابا بود

ـــ دیگه این طوری نمیشه باید ببریمش .من یه متخصص خوب میشناسم .شاید بتونه کاری کنه

مامان: اوهو اوهو  (صدای گریه) من نذر کردم اگه همه چیز مثه قبل بشه ۴۰ روز لاله ولادن رو بفرستم خونه ی خالشون تا با لیلا بازی کنن و لیلا از تنهایی در بیاد

ـــ آفرین .حالا اگرم همه چیز مثه قبل نشد بازم عیبی نداره

نا خواسته به اتاق برگشتم .کامی ُ کامی من       با صدای بلند آهنگ شاخه ی تکیده رو خوندم و اونقدر گریه کردم که خوابم برد .شایدم بیهوش شدم چون یه متکا محکم خورد تو صورتم .

                                                       *    *     *   

زنگ در به صدا در اومد .بابا اومد تو کامی هم بغلش بود .بابا لبخند ملیحی زد (این شکلی).نمیدونم از سر شوق بود یا غم .لبخند غریبی بود.اشک در چشمانم حلقه زده بود که باباصورتش رو اورد جلو و  تو گوشم حرفی رو که کابوسم بود رو زد .

دیگه گریه ام گرفت. حالا نمیشه یعنی راه دیگه ای نیست؟

ـــ نه همین که گفتم  زود کفشامو بیارشون  تو

ـــ ولی بابا

                                             *           *           *

من به طرف کامی دویدم ولی اون تکونی نخورد بغلش کردم بازم اتفاقی رخ نداد نگران شدم

ـــ بابا چرا کامی تکون نمیخوره؟

ـــ دختر همه که مثه آب میوه گیریمون متحرک نیستن .

و حالا من خوشحالم .خیلی خیلی خوشحال .

خدای مهربون یار و نگهدارتون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:31  توسط لاله  |