تبليغاتX
یه مشت تخمه
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد
سلام 

خوبین؟ برای محرم تصمیم گرفتم قالب رو عوض کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 20:28  توسط لاله  | 

دلم براش تنگ میشه .

هممون باهاش کلی خاطره داشتیم . روزهایی که باهم میخندیدیم .تعجب میکردیمُ ناراحت میشدیم  اما حالا اون رفته و یکی دیگه اومده .فقط میخوام از ته دل داد بزنم هیچ وقت یادت از یادم نمیری خر   جون. حالا تو رفتی و جات یه خرگوش اومده .

خوب دیگه سلام کلی اشک تو چشمام جمع شد

دیروز با بچه ها رفتیم شاه عبدالعظیم و برای همتون دعا کردم . نخ سوزن فاطمه و خاله  

خوب دیگه کاری ندارین؟  خدای عزیز و مهربون نگهدارتون    بابای    (امشب زیر تیغ و ۹۰ داره)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 21:2  توسط لاله  | 

سلام به شما عزیزان

خوب میدونید که امتحانات شروع شده و ما ۵ تا دادیم و ۵ تای سختش مونده البته همه ی امتحانها یه طرف زیست هم یه طر ف

خوب حتما بازی های فوتبال رو دنبال کردید . سایپا ـ استقلال  حال کردم . اصلا فوتبال به حاشیه اش اما این بازی بیشتر از اینها حاشیه داشت. یه کیش همین دعوای فکری و دایی . خداییش استقلالی ها خیلی بی ادبن . هم طرفداراشون ( اگه باور ندارین یه روز بازی استقلال رو با صدای بلند ببینید) هم بازی کناشون . به قول دایی هم به خودشون (فکری به امیر آبادی) هم به بازی کنای دیگه. وقتی هم بهشون میگی از خودشون دفاع میکنند . یادش به خیر یه دوره ای میگفتند ما نگفتیم اما حالا..... . نمونه اش طالب لو اینقدر تابلو داد زد (کثافت) که همه فهمیدن . بعد هم گفت: بچه ی ۵ ساله هم از این فحشها میده . آره دیگه بچه ی ۵ ساله ی اینها هم باید از این فحشها بده.

بعد هم با مصاحبه های کوبنده هر جفتشون (دایی و فکری)به کمیته ی انضباطی رفتند . همراه با اکبر پور و کاظمی و..........  . آخرش هم برای مصلحت و این جور حرفها به سبک مظفر خان با لب و لوچه های آویزون همدیگرو بوسیدن.

اصلا ولش کنید . دیگه . ..........  امروز هم که پرسپولیس برد . بالاخره .

آی خوابم میاد  . کاری ندارین ؟  راستی عنوان این پستم رو از روزنامه ی گل ورداشتم . فقط تیتر رو . همین .

خدای بزرگ و مهربون نگهدارتون     عیدتون (غدیر) مبارک شاید تا اون موقع آپ نکردم . 

خبر آمد خبری در راه است   سر خوش آن دل که از آن آگاه است 

شاید این جمعه بیاید شاید     پرده از چهره گشاید  شاید    

شب جمعه است به یاد مردگان هم باشید . همین الان یه دونه از اونایی که یکی میمیره براش شب جمعه ها میخونن بفرستید ( یه وقت فکر نکنید دیکتش رو بلد نیستم. نه بابا کلمش به ذهنم نمیاد)

  اینم عکس . این همه عکس عکس میکردین. آخری که فرودسی پوره بقیه رو خودتون حدس بزنید

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:8  توسط لاله  | 

 

به نام خدا

سلام به همگی عزیزان !

حالتون چطوره؟

خبر چی دارم؟ راستی این هفته هفته ی کم خبری بود . مگه نه؟

از شنبه امتحانامون شروع میشه . من فقط از ریاضی و زیست میترسم. پس نتیجه می گیریم من باید به رشته ی انسانی برم .ولی نمیدونم چرا مشاور همش میخواد منو بفرسته یه رشته ی دیگه . عجیب رو کار و دانش کلید کرده . وای امروز تو بزرگراه یه موتوریه تصادف کرد .تا حالا از نزدیک 10 تا آفتاب ،مهتاب بالانس ندیده بودم . خیلی وشوناک بود . ولی نمرد .

حالا یه جک : یه روز به یه ترکه میگن : زنجیر فرمون چیز خوبیه ؟

میگه: آره ولی سر پیچها یه خورده اذیت میکنه.   

یه روز دیگه از همون ترکه میپرسن : میسکال چیه؟

میگه: واحد اندازه گیریه .

میگن :چی؟

میگه: یه میسگال زعفران،یه میسگال طلا دیگه

خوب دیگه کاری ندارین؟  

 خدای بزرگ نگهدارتون .    بابای

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:15  توسط لاله  |