تبليغاتX
یه مشت تخمه
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد
سلام گرم بعد از هفته ها . البته زیادم دل خوش نباشید چون ۴ روز دیگه امتحانای ترممون شروع میشن و ....

فقط مهمترین خبر روز

دیروز پرپولیس با یه عالمه (۱۰۰ هزار تا) تماشاگر قهرمان شد . ترجیح میدم گزارش تصویری رو ببینید:

قبل از بازی:

 

 

 

بعد از بازی

 

همین سعی کردم عکسای شادی ها یمردم و ... رو بذارم ولی نشد .  راستی به تمام پرسپولیسی ها تبریک . دیروز همه چیز سرخ شد حتی صورت آبی ها

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:35  توسط لاله  | 

 

سلام خوبید این اولین پست من در سال جدید است و قصد دارم تو سال جدید بترکونم به امید خدا . اولین ترکش تقدیم به شما:

امسال نوروز هر 5تا شبکه برنامه های متعددی داشتند از فیلم و مستند گرفته تا برنامه کودک و سریالهای ویژه .اما بحث ما سر سریالهاست .اون هم سریال مرد هزار چهره . درحالی که ما داشتیم این سریال رو میدیم و می خندیدیم و خمیازه می کشیدیم و ... بعضی ها کارشان فراتر از این حرفا بود . در سریال مرد هزار چهره سازمان ثبت احوال شیراز از این سریال شکایت کرد (؟) سریال شوکران رو که یادتون هست . کارگردانا باید یه فکری به حال شغل سوژه ها و بازیگراشون بکنن.  البته یه راه حل هم هست مگه چی میشه همه بیکار باشن این جوری صدا هیشکی هم در نمیاد .

اون قسمت مرد هزار چهره که مسعود شستچی رفت تو گروه مافیا رو که یادتونه اگه دقت کرده باشید فامیل خمسه غزاقه مندیان ( فرهنگ ) بود نمیدونم که طی یه شب چه اتفاقاتی افتاد که باعث شد فردا شب از قسمت پیش سریال نمایش داده بشه البته با سانسور کلمه ی ( فرهنگ) . تا همه تصور کنن که یه جورایی گوشاشون لهجه داره .چی فرهنگ ؟ تو فرهنگ شنیدی ؟ وا !!!!!

راستی یادتونه قبل از عید توی تبلیغ این سریال رضا رشید پور رو به روی خمسه نشسته بود  یه دیالوگی رو میگفت؟ ولی توی هیچ کدوم از این قسمتها این صحنه دیده نشد . همچنین باید از بازی عالی و پخته ی  محمد رضا حسینیان تشکر کنیم که اینقدر محو در نقشش  شده بود که واقعا به صورت  محو و نامرئی  بازی میکرد. 

خوب این متنی بود که از مغز حقیر تراوش شده بود .

خدای مهربون یار و نگهدارتون.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:12  توسط لاله  | 

به نام خدا

سلام !

شاید این آخرین آپ من در سال 86 باشد بله کم کم عدد 86 رو هم باید به فهرست اعداد خاطره شده اضافه کرد . از اونجایی که نمیخوام شب عیدی دلتون رو بسوزونم ولی باید بگم ما خیلی بدبختیم که باید تا روز آخر مدرسه ها بیایم مدرسه . الان همه دارن روزگار دکتر قریب می بینن ولی من حال و حوصله ندارم .

یکی از بچه ها بهمن تولدش بوده هنوز هیچی براش نخریدم . واقعا حرف واسه گفتن ندارم .پس بهتره سال خوشی رو براتون آرزوکنم . برای همه به خصوص من دعا کنید .

راستی کی میدونه سال بعد سال چیه؟البته از لحاظ  جک و جونور؟

خدای مهربون یار و نگهدارتون

آغاز ولایت باشکوه قائم آل محمد مبارک باد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:22  توسط لاله  | 

سلام .

حتما انتظار دارید بگم :

سلام من بعد از سالها اومدم .

خوب من هم برای اینکه دماغتان نسوزد این جمله رو میگم :

سلام من بعد از سالها ( مجاز از 2 ماه)  اومدم . ولی جدی جدی بهم برخورد دیگه تنهات نمیزارم وب گلم تازه این 2 ماه هم بی دلیل نبود کامی مریض بود. خوب حالا این مسایل پیش پا افتاده مهم نیست بریم سر اصل مطلب .

یه چیز بگم دلتون بسوزه  :

ما یه خواهری داریم از بخت بد قلمان است . این قل رفته به قول خودش انگشت کبیر پاشو عمل کرده و دیگه قل ( به کسره) نمی خوره  و ما از دستش داریم می قلیم ( به ضمه) . هراحدی هم از 2 قدمی اش رد میشه داد و قالش میره که ای قلمبه داشتی رو پام قل ( به کسره) میخوردی . و با همان انگشت کبیر لقدمان میزند. نه تنها ما بلکه :

سر زنگ عربی :

معلم _ خوب حالا درس بپرسیم . محبی

بچه ها _ کدوم ؟

معلم _ محبی

بچه ها_ کدوم محبی ؟

معلم _محبی چرا نمیای ؟

بچه ها_ خانوم کدوم محبی

معلم _ به والله یه بار دیگه شلوغ کنید ... آهان لادن

لادن لنگان لنگان قل میخورد به طرف تخته .

معلم _ التمرین الرابع

لادن جواب میدهد

معلم_ المرین الثانی

لادن : هان ....چی .....چیز میشه ...آی پام ...آی ی ی  ی ی ی .

بله انجا جا دارد که بگیم : خوشا به حالت ای روستایی

خوب الان باید برم اقتصاد و جغرافی بخونم .

راستی افرادی که از نژاد آذری هستند اگر از متن سر در نیاوردید زیاد به خودشان شک نکنند این از مغزشان نیست ( همه ی اینا شایعه است ) این اززبانشان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:56  توسط لاله  | 

                        یا هو

 

           عاشورا

     همه بنده اند و مولاست حسین           همه ذره اند و دریاست حسین

  ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش     از بس که کریم است و آقاست حسین


 

سلام بعد از تقریبا 1 ماه

ابته شما هم نباید از من توقع داشته باشید چون همونطورکه میدونید امتحان داشتیم .

خوب در این مدتی که به مطلب نذاشتم اتفاقای زیادی اندر ورزش ایران رخ داد مثلا:

1) بعد از قرنها تیم ملیمون رئیس فدراسیون پیدا کرد آقای علی آبادی  . اینو مطمئن باشید .

2)خوب باز هم مثل همیشه گزینه های دهن پرکن مطرح شدن تا فعلا مردم ساکت شن : کریستوف دام دیدیه دشان و اون یکی رو یادم رفت

3) آخرین خبر ازسربازی که توی بازی سپاهان _پرسپولیس نارنجک خورد این که چشم راستش که هیچی ولی چشم چپش هم در صورت بهبودی تا2 متر دید خواهد داشت .البته عمل جمجمه ، فک و بینیش  موفقیت آمیز بود.ولی براش دعا کنید

دیگه همین. براساس اصل کم گوی و گزیده گوی چون در ( با ضمه)

هانیه جون ورود شما به عرصه ی وبلاگ نویسان را تبریک میگویم.

کاری ندارین ؟

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:47  توسط لاله  | 

    با شما هستم با خبرهایی از گوشه و کنار جهان لطفن با من همراه باشید (لبخند ملیح)

 امروز در یکی از نقاط دور افتاده ی تهران افرادی مشاهده شدند که به طرف خرابه ای در حال حرکت بودند در همین راستا خبرنگارخوش ذوق ما گزارشی را تهیه کرده اند (لبخند ملیح تر)

اینجا گنجشکان جیک جیک می کنند و مرد خیاط لباس می دوزد ولی حیف که این مردم با ماشین ها بوق می زنند و آب چه زیبا است انگار ،انگار خیار شور نمی داند که سبز است. بله حتما فهمیدید که گزارش من درچه  مورد ی است!

در را که هل دادم یک کپه آدم را دیدم باکفش که هرکدام از یه مغازه بودند و چه زندگی هایی داشتند . دختری بود ، از مهمانی با شئونات دیشب حرف میزد وبقیه هم در جهت نشان دادن میزان توجه شان سری تکان میدادند و میگفتند: ya ya my father is a newspaper .رفتیم بالا خانمی آمد شهابی نام . او نکات نغز میگفت و بعضی ها ( افرادی که دارای دو شاخک آهنی در حالت حرفه ای به 3 شاخک هم می رسیدند حتی افرادی که خود را از 201معرفی می کرند افراد ناشناسی را دیده بودند که به طور ناگهانی با 4 شاخک به سرعت از دفتر مدرسه خارج شده بودند )می خندیدند . . گفتم دفتر یاد ائتلاف حزب کارگر با اصلاحات افتادم .و آن میز قهوه ای . که پیرمردی با دستان چین دارش ساخته بود .  ودختری که خشت می ساخت .

همه لمس بودند زنگ دوم بود که یکی از افراد کپه ترسیده بود دیگران وی را آرام میکردند میگفت کاپشنی را ، کاپشنی را دیده که به انسان تیز چشمی تبدیل شده و دیگران های های می گریستند . زنگ آخر بود دو نفر با هم اختلات می کردند که های زهرا نام بد سلیقه خورشت خوش مزه است و زهرا نام از مرغی حرف میزد کنتاکی نام . انگار نمیدانست که هنوز نان که از آسمان آمد و نانوا آن را پخت ممکن است مثل ما آدمها روزی کپک بزند . حالا همه رفتند و انگار ، انگار زنگ خورد .

کامران محسوس ( اسم مفعول از حس)

با تشکر از همکار خوش ذوقمان . خبرهای ورزشی را پی میگیریم امروز استقلال باز هم باخت و این شد پایان کار بازیکنان

روانخواه، پولادي و ميثم منيعي سه بازيكني بودند كه فيروز كريمي بلافاصله پس از بازي آنها را وادار به دويدن در زمين كرد كه با تشويق هواداران استقلال و اصرار آنها براي بازگرداندن ساير بازيكنان اصغر حاجيلو، سرپرست اين تيم نيز محسن يوسفي و طالب‌لو را به جمع اين سه بازيكن اضافه كرد تا دستورات سرمربي را در زمين اجرا كنند.

تمرين تنبيهي فيروز كريمي به مدت 10 دقيقه و با حمايت تماشاگران استقلال ادامه داشت.

همچنين هواداران تيم استقلال نيز شعارهايي را برعليه عادل فردوسي‌پور سر دادند. اين در حالي است كه آنها حتي پس از باخت استقلال نيز سرمربي تيم‌شان را به شدت تشويق مي‌كردند.

 

خدای مهربون نگهدارتون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 22:23  توسط لاله  | 

انتخاب سرمربي تيم ملي فوتبال به مهم‌ترين دغدغه‌ي اين روزهاي اعضاي كميته‌ي انتقالي تبديل شده است، انتخابي كه مي‌تواند يكي از مهم‌ترين معيارهاي آيندگان درباره‌ي عملكرد كميته انتقالي باشد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در حالي كه حدود دو ماه از آغاز مذاكرات كميته‌ي انتقالي براي گزينش سرمربي تيم ملي مي‌گذرد، هنوز اين كميته براي انتخاب سرمربي به جمع‌بندي نهايي نرسيده است.

فهرست سي نفره‌اي كه از اولين روزهاي شروع مذاكرات در اختيار كميته ي انتقالي بود، هم اكنون پس از گذشت حدود شصت روز به دو نفر كاهش پيدا كرده، هر چند كه بعضي از اعضاي كميته‌ي انتقالي در گفت‌وگوهايشان تعداد گزينه‌ها را سه نفر عنوان كرده‌اند.

نام‌هاي بزرگي كه در ابتدا در فهرست كميته‌ي انتقالي بود، به ياد آورنده اين ضرب‌المثل بود كه سنگ بزرگ علامت نزدن است.

نام‌هايي مانند تراپاتوني، گوليت، كومن، ادووكات و... به گفته‌ي صفايي فراهاني در فهرست سي نفره‌ي كميته‌ي انتقالي قرار داشت اما چه كسي است كه نداند اين نام‌ها هيچ وقت حاضر به كار با فدراسيوني نمي‌شوند كه رييس ندارد.

البته اين چيزي است كه رييس كميته انتقالي هم پس از به بن بست رسيدن مذاكرات كميته انتقالي با اين نام‌ها به آن اعتراف كرد و اين گونه از ميان تمام نام‌هاي بزرگ دو نفر به ليست نهايي راه يافتند.

"پيتر ريد" و "وينفريد شفر" دو گزينه خوشبخت فوتبال اروپا هستند كه در اين روزها روياي حضور بر روي نيمكت ايران و رهبري يكي از بهترين‌هاي آسيا در جام جهاني ذهن‌شان را مشغول كرده است. وقتي به ياد حرف "خبيري" - عضو كميته انتقالي - بيفتيد كه گفته بود نام سرمربي تيم ملي، اسم بزرگي در فوتبال اروپاست و كارنامه "شفر" و "ريد" را به سرعت مرور كنيد به يك نتيجه مي‌رسيد، اين كه باز هم تيم ملي به يك مربي خارجي درجه چندم مي‌رسد.

صفايي فراهاني دوشنبه گفته بود كه براي انجام كارهاي شخصي به اروپا رفته اما معلوم بود كه دليل سفر صفايي به اروپا مذاكره با دو گزينه مورد نظر كميته‌ي انتقالي است و نه انجام كارهاي شخصي. با اين وجود در جلسه روز گذشته كميته اتنقالي نتايج سفر صفايي فراهاني بررسي شد.

صفايي فراهاني كه هميشه جزو حاميان حضور مربيان بزرگ در فوتبال ايران به حساب مي‌آمد، رسيدن او به دو گزينه‌ي فعلي هم كمي تعجب برانگيز بود.

مربياني كه يكي بهترين افتخارش قهرماني با الاهلي در جام باشگاه‌هاي عرب است، هر چند كه فصل بعد از اين تيم اخراج شد و ديگري هم سه فصل است كه در هيچ تيمي مربيگري نكرده.

"پيتر ريد" مهم‌ترين گزينه كميته‌ي انتقالي، Agent رسمي فيفا كه معناي "واسطه" در فارسي دارد نيز هست، به نظر مي‌رسد حداقل مطابقت را با معيارهاي اعلام شده از سوي كميته‌ي انتقالي داشته باشد.

در حالي كه امروز و فردا كردن‌هاي كميته‌ي انتقالي براي انتخاب سرمربي تيم ملي به عادت فوتبال‌دوستان ايراني تبديل شده اما بعيد است كه كميته‌ي انتقالي حداقل تا پايان اين هفته نيز به نام سرمربي تيم ملي برسد. هر چند كه "خبيري" امروز به ايسنا گفت: "ما پيش مردم بدقول شده‌ايم، اما فكر مي‌كنم تا فردا وضعيت سرمربي تيم ملي مشخص شود."

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:21  توسط لاله  | 

به نام خدا

سلام . از اونجایی که بعد از عمری وبلاگ داری به این نتیجه رسیدم که: کم گوی گزیده گوی چون در

بنابراین :

دیشب ۹۰ به حال نا احوال ماحال داد  . با دعوایی که بر سر فیروز خان برپاست بازار حاشیه ها هم داغه .    دیشب به این نتیجه رسیدم که  اگه چغندر رو بیارن جای فتح الله زاده بهتر میتونه از استقلال دفاع کنه لا اقل اگه دفاع نمیکنه گند هم نمیزنه . واقعا کدوم یک از شما باورتون میشه که رییس یه باشگاه یادش نباشه که شنبه با یه مربی مهم قرار داشته یا ۴شنبه . یادم میاد تابستونا که به ما خیلی خوش میگذش حساب روزهای هفته از دستمون در میرفت . حتما این موضوع بر میگرده به دلقک هایی که جدیدا در دربار استقلال استخدام شدن . 

خلاصه ما که چشممون آب نمیخوره . تا وقتی آبرامویچ ایران یه طرف قضیه هست کی میتونه حقشون رو بخوره . ولی خداییش این وسط فقط فیروز خان ُجان شد.

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:45  توسط لاله  | 

به نام خدا

سلام . امشب من شاد شادم . میشه گفت همه ی آدمای عاقل شاد شادن .

بعد از اون همه جنجال و ناراحتی 6 تایی کردن منچسترسیتی به هممون روحیه بخشید . پس به افتخار چلسی                         

                                        هورا هورا هورا !!!

خدای مهربون یار و نگهدارتون

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 22:0  توسط لاله  | 

به نام نامی الله

سلام حالتون خوبه نمیخوام حرفهای تکراری مثه بعد از سالها و... بزنم . البته میدونمم که همون 4 ،5 تا خلی هم که وب ما رو برانداز میکردن دیگه نمیکنن . اما به هر حال چون حرف و مطلب خاصی جز سلامتی شما نیست بنابراین یه جمله ی قشنگ مینویسم:

هرگز به خودت مغرور نشو برگها وقتی فکر میکنن طلا شدن میریزن.

تا بعد

خدای عزیز و مهربون یار و نگهدارتون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:45  توسط لاله  |